محمد تقي جعفري

141

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

گفته است . مولوى متديّن است ، مولوى حكيم است ، مولوى عارف است . شما مىبينيد اين مرد با كمال صراحت مىگويد : هر اندازه درجهء آگاهى و بينائى آدمى بالاتر برود ، به همان اندازه آن انسان الهىتر و من او ربّانىتر مىگردد . اين مولوى متديّن ، حكيم و عارف است كه ميان آگاهى بطور عموم و الهى بودن ، اثبات تلازم مىنمايد . آيا با اين حال باز مىگوييد : دين عامل تخدير توده‌ها است آيا باز بر اين عقيده هستيد كه دين ضدّ آگاهىها است ، آيا وجود خود مولوى به تنهائى با آن سوز و گداز عرفانى و دينى همراه با اطَّلاعات عظيم علمى محض و حكمى كه غير قابل توصيف با اندازه گيريهاى متداول است نمىتواند خطاى قضيّهء فوق ( دين عامل تخدير توده‌ها است ) را اثبات نمايد خود جهان جان سراسر آگهيست هر كه بيجان است از دانش تهى است در اين بيت هم اثبات مىشود كه جان يعنى آگهى . از طرف ديگر آدمى باندازهء بينشى كه دارد جهان هستى را براى خود مطرح مىنمايد - عالمش چندان بود كش بينش است چشم چندين بحر هم چندينش است آيا ما راه براى وصول به بينائى داريم آرى ، آدمى مىتواند با افزودن به دانشها و معارفهايش به مقام بينش برسد ، مقام بينش بالاتر از درجات علم است - وين عجب ظنّى است در تو اى مهين كه نمىپرّد به بستان يقين هر گمان تشنهء يقين است اى پسر مىزند اندر تزايد بال و پر چون رسد در علم پس پر پا شود مر يقين را علم او پويا شود ز ان كه هست اندر طريق مفتتن علم كمتر از يقين و فوق ظنّ علم جوياى يقين باشد بدان وان يقين جوياى ديد است و عيان اندر ألهاكم بجو اين را كنون از پس كلَّا پس لو تعلمون مىكشد دانش به بينش اى عليم گر يقين بودى بديدندى جحيم آن بخارى غصّهء دانش نداشت چشم بر خورشيد بينش مىگماشت هر كه در خلوت به بينش يافت راه او ز دانشها نجويد دستگاه با جمال جان چوشد هم كاسه اى باشدش ز اخبار و دانش تاسه اى